مرتضى راوندى
641
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يابنده مگر اينكه بتوانند اين اميال خود را بآزادى و بلامانع اقناع كنند ؛ پس اين قبيل افكار را مبناى عقايد و نظريات اجتماعى خود قرار دادند و گفتند كه خداوند كليهء وسايل معيشت را در روى زمين در دسترس مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را بتساوى بين خود قسمت كنند ، به قسمى كه كسى بيش از ديگر همنوعان خود چيزى نداشته باشد . نابرابرى و عدم مساوات در دنيا به جبروقهر ، از آن بوجود آمده است كه هركس مىخواسته تمايل و رغبتهاى خود را از كيسهء برادر خود اقناع كند . اما در حقيقت ، هيچكس حق داشتن خواسته و مال و زن . بيش از ساير همنوعان خود ندارد . پس بايد از توانگران گرفت و به تهيدستان داد تا بدينوسيله ، مساوات دوباره در جهان برقرار شود . زن و خواسته بايد ، مانند آب و آتش و مراتع ، در دسترس همگان بالاشتراك قرار گيرد . اين عمل خيرى است كه خداوند فرموده و نزد او اجر و پاداشى عظيم دارد . گذشته از تمام اينها دستگيرى مردمان عملى است قابل توصيه و باعث خشنودى خداوند است . . . انسان مكلف به عمل خير است در اصل شريعت آنان ( زردشت و مزدك ) نه تنها قتل بلكه اضرار به غير هم ممنوع بود . در مهماننوازى ، مىگفتند كه ، هيچچيز را نبايد از مهمان دريغ داشت ، از هر طايفه و هر ملتى مىخواهد ، باشد ؛ حتى نسبت به دشمنان هم بايستى به مهربانى و عطوفت رفتار كرد . » « 1 » راجع به چگونگى و علل نزديكى قباد با مزدك ، مدارك موثقى در دست نيست . بعضى مىگويند كه قباد از روى اعتقاد ، از مزدك پيروى مىكرد . برخى ، مانند ابو ريحان بيرونى ، مىگويند : « گرويدن قباد به آيين مزدك ، از راه اضطرار بود ؛ چه قدرت سلطنت در مقابل نفوذ پيروان اين آيين ، اثرى نداشت . » نلد كه ، خاورشناس آلمانى ، مىگويد : « گرويدن قباد كه پادشاهى نيرومند و با اراده بود به آيين مزدك نتيجهء ضعف و اضطرار او نبود بلكه گرويدن او به مذهب جديد ، براى درهم شكستن قدرت اشراف و روحانيان زردشتى بود . » كمونيسم مزدكى به علت آماده نبودن محيط و فقدان نقشهء اقتصادى و اجتماعى صحيح ، چندان نپاييد . انوشيروان در پى يك توطئهء محيلانه و سبعانه ، بسيارى از سران اين نهضت را زنده بگور كرد ، و از فعاليت علنى آنان كه جان به سلامت برده بودند به سختى جلوگيرى نمود . در نتيجهء سختگيرى دولت ، مزدكيان به فعاليتهاى مخفى دست زدند . پيروان مزدك تا قرنها پس از نهضت اسلامى ، بطور مخفى ، به تبليغ آراء و نظريات خود مشغول بودند . پس از نهضت مزدكى ، انوشيروان و ديگر زورمندان آن دوران ، در راه تعديل اقتصادى و اجتماعى جامعهء عهد ساسانى قدمى برنداشتند . در نتيجه ، روزبروز ، عدم رضايت عمومى فزونى گرفت . وضع كلى مردم را از زبان برزويهء طبيب در كتاب كليله و دمنه ، چنين مىخوانيم : « در اين روزگار تيره . . . عدل ، ناپيدا و جور ظاهر ، ولؤم و دنائت مستولى و كرم و مروت متوارى ، و درستيها ضعيف و عداوتها قوى ، و نيكمردان رنجور و مستذل ، و شريران فارغ و محترم ، و مكرو خديعت بيدار و وفا و حريت ، در خواب . » در نتيجهء ظلم و بيدادگرى و عدم توجه به منافع اكثريت ، حكومت ساسانيان ، بسرعت ، در سراشيبى سقوط افتاد و با حملهء اعراب ، مقدمات شكست قطعى
--> ( 1 ) . آرتور كريستنسن ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمهء رشيد ياسمى ، ص 367 ( به اختصار ) .